چوب درخت عرعر را ببین !
272 بازدید
تاریخ ارائه : 4/9/2013 10:06:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

اکنون مى خواهم به سؤالاتى که بعضى از دوستان تو در مورد شهادت فاطمه(س)نموده اند، پاسخ بدهم. فکر مى کنم کار خوبى باشد تا به همه سؤالات دوستان تو در موضوع شهادت فاطمه پاسخ (س)بدهم.
این یکى از سؤالات مهمّ دوستان توست:
شیعیان مى گویند که عُمَر درِ خانه فاطمه را آتش زد و فاطمه بین در و دیوار قرار گرفت، آیا آنان نمى دانند که در آن زمان، خانه هاى مدینه اصلاً در نداشته است؟ مردم آن زمان، براى محفوظ بودن خانه هاى خود از دید دیگران، تنها از پرده استفاده مى کردند.
با توجّه به این نکته، معلوم مى شود که ماجراى سوزاندن درِ  خانه فاطمه، دروغ است، چون اصلاً، خانه فاطمه، در نداشته است!!
من با شنیدن این مطلب به فکر فرو مى روم، آیا به راستى، خانه هاى مدینه در آن زمان، در نداشته است؟ من باید به مطالعه و تحقیق بپردازم.
o o o
مدّتى در کتاب ها به جستجو مى پردازم، متوّجه مى شوم که خانه هاى مدینه در داشته است، اکنون مى خواهم هفت نکته بنویسم:
 
* نکته اوّل
اهل سنّت کتاب هاى حدیثى زیادى دارند، امّا آنان از میان صدها کتاب حدیثى، فقط به شش کتاب، اعتماد زیادى دارند و آنان را به عنوان «کتب  صحیح  شش گانه» مى شناسند، یکى از این کتب، کتاب علامه سجستانى است.
اکنون مى خواهم این مطلب را از کتاب علامه سجستانى نقل کنم، گوش کن: «براى پیامبر مهمانان زیادى رسید، آنان از پیامبر تقاضاى غذا نمودند. پیامبر به عُمَر گفت: اى عُمَر! این افراد را ببر و به آنان غذا بده. عُمَر آن افراد را همراه خود گرفت و به سوى خانه خود حرکت کرد. او وقتى به درِ خانه و اتاق خود رسید، لحظه اى صبر کرد، پس کلید را از کمربند خود بیرون آورد و در را باز کرد».[1]
تو نمى توانى بگویى اتاقِ عُمَر، به جاى در، پرده داشته است، زیرا عُمَر درِ  اتاق را با کلید باز کرد، اگر براى محفوظ بودن این اتاق به جاى در، از پرده استفاده مى کرد، دیگر نیاز به کلید نبود! آخر در کجاى دنیا، به پرده، قفل مى زنند؟
 
* نکته دوم
استاد صَنعانى در کتاب خود ماجراى عروسى على و فاطمه(س) را این گونه شرح مى دهد: «وقتى که على مى خواست همسرش را به خانه خودش ببرد، پیامبر فاطمه را در آغوش گرفت و گفت: بار خدایا! فاطمه از من است و من از فاطمه هستم. سپس على و فاطمه به خانه خود رفتند، پیامبر همراه آنان بود، بعد مدّتى، پیامبر از خانه آن ها بیرون آمد و در خانه را پشت سر خود بست».[2]
در این سخن دقّت نما! در اینجا آمده است که پیامبر درِ خانه را بست، اگر خانه على(ع) به جاى در، فقط با پرده اى از دید نامحرم پوشیده مى شد، باید چنین گفته مى شد: «پیامبر پرده را انداخت»، چرا اینجا گفته شده که پیامبر درِ خانه آن ها را بست؟ معلوم مى شود که خانه على(ع) در داشته است، همین در بود که به آتش کشیده شد.
 
* نکته سوم
استاد بُخارى را که مى شناسى؟ همان که کتاب «صحیح بُخارى» را نوشته است. بعد از قرآن، هیچ کتابى به اندازه این کتاب، نزد اهل سنّت اعتبار ندارد.
اکنون با هم قسمتى از این کتاب را مى خوانیم «بین عُمَر و ابوبکر سخنانى رد و بدل شد، ابوبکر با سخنان خود عُمَر را عصبانى کرد. عُمَر که بسیار ناراحت شده بود، از پیش ابوبکر برخاست و به سوى خانه خود رفت. لحظاتى بعد، ابوبکر از کار خود پشیمان شد، تصمیم گرفت تا از عُمَر عذرخواهى کند، او به دنبال عُمَر رفت تا او را راضى کند، امّا عُمَر نپذیرفت، عُمَر وقتى به خانه خود رسید، داخل خانه شد، و درِ  خانه را به روى ابوبکر بست».[3]
معلوم مى شود که خانه عُمَر، در داشته است و عُمَر آن را به روى ابوبکر بسته است تا او نتواند وارد خانه شود. چگونه تو مى گویى که خانه هاى مدینه در نداشته است؟
 
* نکته چهارم
استاد بُخارى مى نویسد: «درِ خانه عایشه، یک لنگه بیشتر نداشت و جنس آن، از چوب درختِ عرعر یا درختِ ساج بود».[4]
اینجا استاد بُخارى به شرح نوع جنس درِ خانه عایشه پرداخته است، عرعر، نوعى درخت است که رشد سریعى دارد و ارتفاع آن ممکن است به 30 متر برسد و چوب آن محکم است. ساج، نیز درختى است که چوب آن، تاحدودى روغنى است و براى همین، در مقابل پوسیدگى بسیار مقاوم است. چگونه عدّه اى مى گویند که خانه هاى مدینه در نداشته است؟
 
* نکته پنجم 
استاد ذَهَبى نقل کرده است: وقتى مردم مدینه مى خواستند با پیامبر در خانه آن حضرت دیدار داشته باشند، با نوک انگشت به درِ خانه پیامبر مى زدند و این گونه پیامبر خبردار مى شد که مهمان براى او آمده است.[5]
پس خانه پیامبر در داشته است که مردم با انگشت به آن مى زدند. اگر خانه پیامبر به جاى در، پرده مى داشت که با زدن ناخن به روى پرده، صدایى ایجاد نمى شد!!
 
* نکته ششم
در این کتاب در مورد علامه بَلاذُرى سخن گفتم، او از اهل سنّت است و کتاب هاى زیادى نوشته است و کتاب هاى او مورد اعتماد علما و دانشمندان مى باشد. 
علامه بَلاذُرى در یکى از کتاب هاى خود چنین مى نویسد: «عُمَر با شعله آتشى به سوى خانه فاطمه حرکت کرد. وقتى عُمَر به خانه فاطمه رسید، فاطمه به عُمَر چنین گفت: اى عُمَر! آیا مى خواهى درِ خانه مرا آتش بزنى؟، عُمَر در پاسخ گفت: آرى! این کار، دین پدرت را محکم تر مى سازد».[6]
در این سخن دقّت کن! فاطمه به عُمَر مى گوید: «مى خواهى درِ خانه مرا آتش بزنى». روشن است که خانه فاطمه(س)، در داشته است.
 
* نکته هفتم
اکنون مى خواهم فتواى عُمَر را در مورد مهریه زنان بیان کنم: وقتى پسرى به خواستگارى دخترى مى رود، بعد از آن که پدر آن دختر به آن ازدواج رضایت داد، مهریه دختر مشخّص مى شود و سپس عقد ازدواج خوانده مى شود و آن پسر و دختر، به یکدیگر محرم مى شوند.
اکنون یک سؤال مطرح مى شود: چه موقع زن مى تواند تقاضاى مهریه خود را از شوهرش بنماید؟
در اینجا، عُمَر فتوایى دارد. او مى گوید: «هر وقت زن و شوهر در اتاق یا خانه قرار گرفتند و درِ اتاق را بستند و پرده را هم انداختند، آن وقت دیگر مهریه بر مرد واجب است و زن مى تواند آن را از مرد درخواست کند و مرد باید آن را پرداخت کند».
اکنون متن عربى فتوى عُمَر را براى شما ذکر مى کنم: «إِذَا أَغلَقَ بَاباً وَ أَرخَى سِتراً فَقَد وَجَبَ الصِّدَاق: وقتى که مرد در را بست و پرده را انداخت، آن وقت مهریه واجب مى شود».[7]
در آن روزگار، درِ خانه ها از چوب بود، از طرف دیگر، چوب هاى یک تکه به ندرت یافت مى شد. مردم مدینه درِ خانه را با وصل کردن چند چوب مى ساختند و با میخ، آن را محکم مى کردند. 
طبیعى بود که وسط چوب ها، روزنه هایى وجود داشت، مردم براى این که ناموسشان از دید نامحرم محفوظ باشد، براى درِ خانه خود، پرده هم تهیّه مى کردند و بعد از بستن در، آن پرده را مى انداختند.
اى کسى که مى گفتى آن زمان، خانه هاى مدینه، در نداشته است، با این سخن عُمَر چه مى کنى؟ اگر خانه هاى مدینه در نداشته است، چرا عُمَر این گونه فتوا داده است؟
تو دیگر نمى توانى بگویى که منظور از درِ خانه، پرده خانه است، زیرا عُمَر در این سخن خود، هم به درِ خانه اشاره مى کند و هم به پرده خانه. معلوم مى شود که خانه هاى مدینه هم در داشته و هم پرده.



[1] .  «أتینا النبیّ(صلى الله علیه وآله) فسألناه الطعام، فقال: یا عمر، اذهب فأعطهم. فارتقى بنا إلى علّیة فأخذ المفتاح من حجزته ففتح»: سنن أبی داود للسجستانی ج 2 ص 527، وراجع مسند أحمد ج 4 ص 174، فتح الباری ج 3 ص 371، عمدة القاری ج 9 ص 243، الدرر لابن عبد البرّ ص 220.
[2] .  «فقال النبیّ(صلى الله علیه وآله): ائتینی بالمخضب فاملیه ماءً، فأتت أسماء بالمخضب فملأته ماءً، ثمّ مجّ النبیّ(صلى الله علیه وآله)فیه، وغسل فیه قدمیه ووجهه، ثمّ دعا فاطمة، فأخذ کفّاً من ماء فضرب به على رأسها، وکفّاً بین ثدییها، ثمّ رشّ جلده وجلدها، ثمّ التزمها فقال: اللّهمّ إنّها منّی وأنا منها، اللّهمّ کما أذهبت عنّی الرجس وطهّرتنی، فطهّرها. ثمّ دعا بمخضب آخر، ثمّ دعا علیّاً فصنع به کما صنع بها، ودعا له کما دعا لها، ثمّ قال: أن قوما إلى بیتکما، جمع الله بینکما وبارک فی سرّکما وأصلح بالکما. ثمّ قام فأغلق علیهما بابه بیده»: المصنّف للصنعانی ج 5 ص 488، مجمع الزوائد ج 9 ص 208، الأحادیث الطوال ص 140، المعجم الکبیر ج 22 ص 412، المناقب للخوارزمی ص 340، کشف الغمّة ج 1 ص 361.
[3] .  «کانت بین أبی بکر وعمر محاورة، فأغضب أبو بکر عمر، فانصرف عنه عمر مغضباً، فاتّبعه أبو بکر یسأله أن یستغفر له، فلم یفعل حتّى أغلق بابه فی وجهه، فأقبل أبو بکر إلى رسول الله(صلى الله علیه وآله)، فقال أبو الدرداء: ونحن عنده، فقال رسول الله صلّى الله علیه وسلّم: أمّا صاحبکم هذا فقد غامر. قال: وندم عمر على ما کان منه، فأقبل حتّى سلّم وجلس إلى النبیّ(صلى الله علیه وآله)، وقصّ على رسول الله(صلى الله علیه وآله)الخبر...»: صحیح البخاری ج 5 ص 197، فتح الباری ج 7 ص 18، عمدة القاری ج 16 ص 180، مسسند الشامیین ج 1 ص 448، تفسیر ابن کثیر ج 2 ص 265، الدرّ المنثور ج 3 ص 135، تاریخ الإسلام ج 3 ص 112.
[4] .  «عن محمّد بن هلال، أنّه رأى حجر أزواج النبیّ(صلى الله علیه وآله) من جرید مستورة بمسوح الشعر، فسألته عن بیت عائشة، فقال: کان بابه من وجهة الشام، فقلت: مصراعاً کان أو مصراعین؟ قال: کان باباً واحداً، قلت: من أیّ شیء کان؟ قال: من عرعر أو ساج»: الأدب المفرد للبخاری ص 168، إمتاع الأسماع ج 10 ص 92، سبل الهدى والرشاد ج 3 ص 349.
[5] .  «عن أنس: کان باب النبیّ(صلى الله علیه وآله) یُقرع بالأظافیر»: میزان الاعتدال ج 3 ص 296، وراجع مجمع الزوائد ج 8 ص 43، الجامع الصغیر ج 2 ص 353، فیض القدیر للمناوی ج 5 ص 215، لسان المیزان ج 4 ص 379، البدایة والنهایة ج 3 ص 268; «إنّ بابه(علیه السلام)کان یُقرع بالأظافیر، فدلّ على أنّه لم یکن لأبوابه حلق»: السیرة النبویّة لابن کثیر ج 2 ص 314.
[6] .  «إنّ أبا بکر أرسل إلى علیّ یریده على البیعة، فلم یبایع، ومعه قبس، فتلقّته فاطمة(علیه السلام) على الباب فقالت: یا بن الخطّاب! أتراک محرّقاً علیَّ بابی؟ قال: نعم، وذلک أقوى فیما جاء به أبوک! وجاء علیّ فبایع: أنساب الأشراف ج 1 ص 586.
[7] .  «عن عمر قال: من أغلق باباً وأرخى ستراً فقد وجب الصداق»: سنن الدارقطنی ج 3 ص 212، وراجع السنن الکبرى للبیهقی ج 7 ص 255، فتح الباری ج 9 ص 435، المصنّف للصنعانی ج 6 ص 288،

لینک کتاب 

http://www.m12.ir/oneBookReader.php?id=137